تبليغاتX
سلام بر زندگی

سلام بر زندگی

تفاوت دیوار پیرامونی یک خانه ایرانی و یک خانه اروپایی

زمانی که دنشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم درس اختیاری مهندسی محیط زیست با مرحوم آقای دکتر دادکان وزیر وقت راه اقای خاتمی داشتم و جدا خدا رحمتش کند چون واقعا انسان زنده دل و با دانشی بود .دقیقا یادم هست مثالی در مورد مصرف اب در جامعه ایرانی  و جامعه غربی زد و از جمله گفت مصرف اب در ایران در مقایسه با متوسط جهانی خیلی بالاتر است که ایشان گفتند در کنار الگوی بد مصرفی که در ایران هست از طرفی بخشی از این مصرف بالا اجتناب ناپذیر است و مثالی زدند که به عنوان نمونه مصرف آب در ساعات چهار تا شش صبح به دلیل غسل خیلی بیشتر از متوسط جهانی است.

حال پس از چندین سال و به واسطه ادامه تحصیل در مغرب زمین مثالهای متعدد دیگری را از بعد عمرانی فرهنگی را یافته ام.چیزی که در اروپا به وفور یافت می شود دیوارهای با ارتفاع بسیار کم در اطراف خانه هاست در حالیکه ارتفاعهای دیوارهای اطراف خانه های ایرانی حداقل دو برابر اینجاست.

حال اگر از مسایل اجتماعی از جمله امنیت بالاتر در اینجا بگذریم متوجه میشویم دلیل اصلی این موضوع این هست که در ایران ما احترام و منزلت بیشتری برای حریم خانوادگی قایل هستیم و این اضافه هزینه اجتناب ناپذیر است دقیقا مشابه مصرف بسیار بالاتر اب در ساعات پیک صبح به دلیل غسل مسلمانی در ایران.

با توجه به اینکه در حدود سه سال در ایران براورد پروژه های بسیار بزرگ عمرانی را انجام داده ام کاملا این موضوع برایم واضح هست که اگر در بعد کشوری نگاه کنیم چقدر هزینه ساخت همین مثال ساده دیوار اطراف خانه شخصیمان در ایران در مقام مقایسه با مغرب زمین بیشتر هست. مثالهای از این دست بسیار فراوان هست که همه انها از مسایل فرهنگی و اولویتهای فرهنگی نشات میگیرد و گاه هزینه هایی از این دست در کشورمان از بابت عمرانی فرهنگی در مقایسه با متوسط جهانی بسیار بالاترهست و گریزی از آن نیست.و فکر میکنم این مثال بسیار ساده  تلاش در جهت همرنگ شدن با فرهنگی که از لحاظ ساختاری با فرهنگ ایرانی اختلاف ماهوی دارد امری بسیار کوته بینانه و چشم پوشی از فرهنگ اصیل ملی است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رحیم طاهری  | 

مشکل کجاست؟

تغییر مشخصه اصلی جامع بشری می باشد و اصولا احساس نیاز به تغییر، خمیرمایه اصلی هر حرکتی است.اما سرعت تغییر در شکل و شمایل ظاهری دانشجویان در ایران قدری اعجاب بر انگیز است.کاریکاتور ذیل ، حدیث مفصل می خواند از این مجمل. در این زمینه می توان  تحلیلهای متفاوتی را ارائه کرد:

 

1-  به اعتقاد گروهی ، اصولا مباحث فرهنگی و اعتقادی در جامعه ایرانی نهادینه نشده و صرفا دین مراسمی بدون هیچ گونه منطق عقلی و استدلالهای امروزی ارائه می شود و جوان به محض ورود به دانشگاه و دیدن عرصه منطق و استدلال جهانی ، عرصه اعتقادات را فاقد بینش عقلی می بیند و این مواجهه به تدریج او را گام به گام به فاز بی اعتنایی به فرهنگ و اعتقادات بومی ترغیب می کند.

۲-گروهی دیگر اینطور استدلال میکنند که ، بعضی قبل از ورود به دانشگاه افکار بسته و منجمدی دارند و محیط دانشگاه این انجماد را به مرور از بین می برد و به اعتقاد این گروه دقیقا این تغییر قیافه ظاهری مبین تغییر تدریجی باورهاست و این روند را قبول دارند و تغییری اجتناب نا بذیر و کارکرد طبیعی دانشگاه میدانند .

۳-  به عقیده بعضی دیگر، دانشگاه را یک محصول غرب می دانند که بیشتر رشته های تحصیلی صرفا به منظور دنیاگرایی و بهبود زندگی و رفاه دنیوی بنیان شده اند و چون دانشگاه ذاتا غربی است بنابراین خروجی ان نیز رنگ و بوی غربی به خود می گیرد که این روند تدریجی هیات ظاهری دانشجویان را توجیه می کند.

۴-گروهی دیگر نیز بر این باورند که تغییرات ظاهری دانشجویان از سال اول تا چهارم دانشجویی یک مساله ظاهری مربوط به سنین خاص جوانی است و این تغییرات ظاهری ،ره به تغییرات اندیشه ای ندارد. و به گمان انها هر دوره ای هیات ظاهری مختص به خود را داراست

۵-  گروهی دیگر تفکری جهانشمول تری دارند و می گویند اصولا دنیا به سمت تعادل هست و خروجی مبحث دهکده جهانی را تعادل می دانند .بدین معنا که به واسطه وسایل ارتباط جمعی که باعث شده اند که خطوط مرزهای جغرافیایی برداشته شوند ، عقاید از حالتهای ماکزیمم و مینیمم خارج شوند و به حالت میانگین برسند..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رحیم طاهری  | 

صاحبخانه

 

خواسته ها و مطلوبهای ما اینه شخصیت ما و مقدر به قدر ما هستند.بعضی خانه را می خواهند و بعضی صاحبخانه را. و البته ارجح ان است که ادمی ، فریب نعمت رانخورد و به صاحب خانه مشغول باشد.

 گر شبی در خانه جا نا نه مهما نت کنند

گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رحیم طاهری  | 

قمار بازی

خنک ان قماربازی که بباخت انچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رحیم طاهری  | 

افسوس....

روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. بارها گل برايت فرستادم، گلهاي زيبا از همه رنگ، کلامي نگفتي. بهترين هدايا را به تو دادم، نفهميدي.  

 آخر تو بندهْ من بودي و چاره‌اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رحیم طاهری  |